محمود بن محمد چغمينى خوارزمى ( شارح : مير محمد اكبر بن محمد شاه ارزانى )
268
مفرح القلوب ( شرح قانونچه ) ( فارسى )
كثرت بول در سرما از اين قبيل است و وجود سبب و تكاثف جلد بر اين گواهى دهد . سوم آن كه سكون مفرط اتفاق افتد و بدان سبب رطوبات به تحليل نروند و افزون شوند و برآيند و وجود سبب نيز بر آن دلالت كند . چهارم آن كه ذوبان در رطوبات افتد و ماده با بول برآيد و اين يا در حميات محرقه پديد آيد يا در تپ دق . پنجم آن كه فضول در بدن بيشتر متولد شوند پس طبيعت آنها را بر سبيل بحران دفع كند از راه بول و اين از آثار فزونى مواد معلوم شود و به جز روز بحران نيفتد . ششم آن كه استعمال مدرّات كرده شود . [ در بيان فرق ذوبانى با ساير اسباب ] اكنون در ذوبانى و جز آن كليةً فرق بيان كنيم : پوشيده نماند كه ضعف قوت روز به روز لازمهء ذوبانى است و كذا التهاب و اشتعال بدن و حدّت رائحه بول به خلاف ديگر اقسام كه معرا از اين علامات مىباشد . و أما المعتدل بينهما فيدل على جري الأسباب على المجرى الطبيعي و اما بول معتدل در قلّت و كثرت دلالت مىكند بر جارى بودن اسباب بر مجراى طبيعى . و أما الزبد فكثافته و طول بقائه يدلان على اللزوجة اما كف بول پس كثافت و دير ماندن او دلالت مىكند بر لزوجت و كثرته تدل على الريح الغليظ و بسيارى كف دلالت مىكند بر ريح غليظ . و اكنون وجه تولد زبد مطلقا ذكر كنيم با ديگر فوائد متعلق آن : [ در بيان وجه تولد زبد در بول ] بدانند هرگاه با رطوبات سياله جسمى لطيف كه از شأن او تصعد است مختلط شود به حيثيتى كه ممكن نبود انفصال يكى از ديگر ، حادث مىگردد از آن زبد و اين چنين اختلاط مانع الانفصال نمىتواند شد مگر در صورتى كه بعد تصغر اجزا مختلط شده باشد و درپوشد رطوبت هر همهء آن جسم لطيف را و به نهجى محيط شود كه نه جسم مذكور آن رطوبت را خرق كرده منفصل تواند شد صاعداً و نه رطوبت مزبور آن جسم را خرق كرده منفصل تواند شد راسباً پس بالضرور جسم مزبور داخل رطوبت محصور بود و ذلك هو الزبد بلفظ مطلق . ليكن در عرف اطبا آن را كه خُرد است به اسم زبد مخصوص مىدارند و آن را كه كلان است به اسم عُبُب و نفاخات مىخوانند . و عُبُب به ضم عين مهمله و ضم موحده اولى است . و جسم لطيف كه چون با رطوبات مىآميزد به طريق مسطور زبد از آن متكوّن مىشود . و عام است كه آن جسم هوا باشد يا ريح يا روح مثال هر سه بيان كنيم : اما آن كه از اختلاط رطوبت پديد آيد زبدى است كه در آب از موضع بلند ريزد و مجتمع شود و ظاهر مىشود . و آن كه از اختلاط رطوبت يا ريح پديد آيد زبدى است كه در براز رقيق ذى قراقر بروز مىنمايد . و آن كه از اختلاط رطوبت با روح پديد آيد زبدى است كه در دهن مخنوق ظاهر مىگردد . و بنا بر آن كه از جرم ريه رطوبت مىگدازد و با روح كه مخترق شده به احتباس نفس مىآميزد و هو من علامات الموت . و معلوم نمايند كه جسم لطيف كه چون به رطوبت مىآميزد و احداث زبد مىنمايد گاه باشد كه آن جسم متكوّن شود در رطوبت و نظيرش غليان رطوبات است ، پس اگر علت غليان حرارت ذاتى رطوبت بود مثال او غليان عصارات فواكه است بىسخونت خارجى و اگر حرارت خارجى بود مثال او طبخ رطوبات است به نار يا به شمس و در هر دو صورت زبد ظاهر مىگردد لا محاله . اما زبد كه به مصروع حادث مىشود از اختلاط هواى خارج يا رطوبات واقع مىگردد به اين طريق كه از دماغ رطوبات سائل مىشود و با هواى متنشفه در مجرى مصادفت مىگذرد ، پس هواى مذكور رطوبات را برآمدن نمىدهد و در وى نفوذ مىنمايد و مختلط شده از مجموع زبد